خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 535

نوکری، ارثی که در پهلوی دست به دست می‌شود

در اسناد لانه جاسوسی شاهدیم که خود آمریکایی‌ها پهلوی را به‌ مثابه یک گاو شیرده می‌بیند و با او مانند یک نوکر برخورد می‌کنند نمونه بارز آن همان صحنه معروف و تحقیرآمیز دیدار شاه با کارتر است؛ جایی که شاه ایستاده و کارتر نشسته بود و همچون یک کودک به او گزارش می‌داد.

دیده بان :  «اهداف آمریکا در ایران منوط به چارچوب خاصی از روابط با رژیم سلطنتی است. شاه فعلاً از عهده حفاظت منافع اصلی ما در ایران برمی‌آید و تنها شخصیتی است که می‌تواند ایرانیان شورش‌گرا را هدایت کند.» این بخشی از جلد اول اسناد جاسوسی، صفحه ۶۶۴ است. چهره واقعی محمدرضا پهلوی در اسناد لانه جاسوسی، همان چهره‌ای است که آمریکا از دست‌نشاندگان خود و به تعبیر خودشان در اسناد، از نوکرانش ارائه می‌دهد. در این گزارش روایت‌های مستند و کمتر شنیده‌شده‌ای از این اسناد را مرور کرده‌ایم؛ روایت‌هایی که از دل گزارش‌های خود آمریکایی‌ها بیرون آمده است.

*محمدرضا شاه به مثابه گاو شیرده برای آمریکا

محمدرضا پهلوی احساس می‌کرد آمریکا با او مانند یک نوکر رفتار می‌کند (جلد ۱، صفحه ۳۴۸).همچنین در جلد دوم، صفحه ۶۴ لانه جاسوسی آمده است: «شاه بهترین وسیله برای حمایت از منافع آمریکا در ایران است. خروج شاه برای دوستان ما در منطقه به منزله تکانی شدید و برای مخالفان ما در داخل ایران، هدیه‌ای بزرگ خواهد بود.» حسن محمدی، پژوهشگر تاریخ معاصر، در این باره به فارس می‌گوید: «این احساس در خود محمدرضا پهلوی وجود داشته؛ او تصور می‌کرد که همچون یک گاو شیرده برای آمریکاست. به‌گونه‌ای که آمریکایی‌ها از او می‌خواستند علاوه بر تأمین منافع ژئوپلیتیکی‌شان در منطقه، زمینه فعالیت‌های جاسوسی‌شان را فراهم کند، سلاح‌هایشان را با چند برابر قیمت واقعی بخرد تا منافع آمریکا در منطقه حفظ شود، نفت را با قیمت ارزان و حتی در مواردی رایگان به اسرائیل و برخی هم‌پیمانان آمریکا مثل ژاپن و آلمان بدهد، و در کنار آن، عرصه‌های سیاسی و فرهنگی کشور را نیز در اختیار آنان بگذارد. در آن دوران صدها شرکت و بانک آمریکایی در حال غارت و تاراج همه‌جانبه منابع کشور بودند. این تصویری است که در خود اسناد آمده و آمریکایی‌ها صراحتاً آن را تبیین کرده‌اند.»

این توصیفات بدین معناست که از نگاه آمریکایی‌ها، شاه نه متحد بود و نه شریکی سیاسی، بلکه صرفاً ابزاری در خدمت منافع آن‌ها محسوب می‌شد. در مورد برخی ادعاها که مثلاً افزایش قیمت نفت یا برخی مواضع شاه نشان‌دهنده استقلال نسبی او از غرب بوده در خود اسناد پاسخ داده شده است. در چندین سند آمده است که «افزایش بهای نفت تأثیری در روابط ما با شاه ندارد، زیرا منافع ما در ایران بسیار گسترده است.» به تعبیر خودشان، «وضعیت ایران به شکل فاجعه‌باری به بیگانگان وابسته است و شاه حتی تصمیماتش را با هماهنگی سفیران آمریکا و انگلیس اتخاذ می‌کند.»

*شاهنشاه همچون کودکی ایستاده بود و به کارتر گزارش می‌داد

در کتاب خاطرات دو سفیر، پارسونز و سالیوان بارها نوشته‌اند که در هفته چند بار با شاه دیدار داشتند و او را توجیه می‌کردند که چه تصمیماتی باید بگیرد. نمونه دیگر، همان صحنه معروف دیدار شاه با کارتر است؛ جایی که شاه ایستاده و کارتر نشسته بود. امام خمینی (ره) بارها به این صحنه اشاره کرده و فرموده بودند: «کارتر از زیر عینکش به شاه نگاه می‌کرد و شاه همچون یک کودک ایستاده بود و گزارش می‌داد.» این صحنه تحقیرآمیز، نماد رابطه واقعی میان شاه و اربابان آمریکایی‌اش بود.

* شاه وابسته و ترسو

محمدرضا اساساً شخصیتی ضعیف و وابسته داشت. ماروین زونیس در کتاب روان‌شناختی خود درباره شاه، این ضعف شخصیتی را ریشه‌یابی کرده و توضیح می‌دهد که «او از کودکی به دلیل پدری مستبد و محیط تربیتی نامتوازن در دربار، انسانی ترسو و وابسته بار آمده بود. تربیت در محیط زنانه، اتکای بیش از حد به مادر و خواهرش اشرف و نیز سایه سنگین پدرش – رضاخان – بر روح و روان او، موجب شد که از همان آغاز فاقد استقلال شخصیتی و اراده قوی باشد.» پژوهشگر تاریخ معاصر نیز در این باره می‌گوید: «وقایع جنگ جهانی دوم و مشاهده برکناری پدرش توسط متفقین نیز ترس او از بیگانگان را به وابستگی بدل کرد. از آن زمان به بعد، شاه همواره احساس می‌کرد بقا و قدرتش وابسته به حمایت خارجی است. او هیچ پایگاه مردمی نداشت و تنها تکیه‌گاهش نمایش‌های ظاهری از اقتدار نظامی بود؛ آن هم در حالی که ارتش عملاً نه به او ایمان داشت و نه در بحران نهایی حاضر به دفاع از او شد.»

* «خانواده سلطنتی فاسد و نسبت به ایران بی‌علاقه اند»

در جلد دوم، صفحه ۱۵۲، لانه جاسوسی نیز سندی وجود دارد که خلاصه‌اش این است: «اکثر اعضای خانواده سلطنتی به درجات مختلف فاسد، غیراخلاقی و به مقدار زیادی نسبت به ایران و ملت ایران بی‌علاقه‌اند.» این جمله، تصویر واقعی خاندان پهلوی را ارائه می‌دهد: حاکمانی ثروت دوست، غرق در فساد و بریده از مردم خود. کسانی که نه تنها به ایران علاقه‌ای نداشتند، بلکه حتی تاریخ و فرهنگ کشور را به حراج گذاشتند. از تاراج آثار باستانی توسط اشرف پهلوی گرفته تا فروش آن‌ها در موزه‌های خارجی، همه بخشی از همین خیانت تاریخی است.

به گفته محمدی، «دیکتاتوری محمدرضا پهلوی یعنی یک نظام توخالی، فاسد و وابسته؛ شاهی که به جای تکیه بر ملت خود، دل به بیگانه سپرده بود و سرانجام هم با همان دست بیگانگان از تخت به زیر کشیده شد. اکنون هم شاهدیم که رضا پهلوی هم‌زمان که خود را ولیعهد می‌داند و از سلطنت دفاع می‌کند، درباره ایران به‌صورت کلی و در سطح جغرافیای کامل کشور صحبت کرده و از کنار تجزیه‌طلبان نشستن ابایی ندارد.»




انتهای متن/

یکشنبه, 29 دی 1404 ساعت 16:45

نظر شما

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید