او پایگاه سازمانیبیبیسی فارسی پیش از این نیز در مطلبی با عنوان «فرح پهلوی و اسما اسد؛ سرنوشت دو زن»، به آوارگی فرح پس از سقوط حکومت پهلوی اشاره کرده بود. و اما این اعتراف صریح درخصوص رضا پهلوی از سوی رسانهای که دههها وظیفه تطهیر چهره رژیم پهلوی را بر عهده داشته، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان جریانی است که تلاش داشت با تکیه بر دلارهای نفتی غصبشده و حمایتهای اطلاعاتی دشمن، خود را به عنوان آلترناتیو تحمیل کند. اما حقیقت میدان، فرسنگها با توهمات ساکنان ویلاهای کالیفرنیا فاصله دارد. رضا پهلوی نه تنها در ایجاد وحدت میان جریانهای ضدایرانی شکست خورده، بلکه خود به عامل اصلی واگرایی و فروپاشی ائتلافهای ضدایرانی تبدیل شده است. در ایران ندارد که بتواند برای رسیدن به قدرت به او کمک کند.»
تحلیل رفتار سیاسی رضا پهلوی در دهههای اخیر نشان میدهد که او بیش از آنکه یک کنشگر سیاسی باشد، یک «محصول رسانهای» است که تاریخ مصرف آن به پایان رسیده است. او که مدعی رهبری است، حتی در مدیریت حلقهی نزدیکان خود و ایجاد یک ساختار منسجم تشکیلاتی ناتوان مانده است. فقدان پایگاه اجتماعی در داخل ایران، واقعیتی است که حتی کارشناسان و تحلیلگران غربی نیز دیگر نمیتوانند آن را کتمان کنند. جوان ایرانی که در متن تحولات و پیشرفتهای علمی و نظامی کشور رشد کرده است، هیچ سنخیتی با میراثخوار حکومتی ندارد که تاریخش سرشار از وابستگی مطلق به بیگانه و استبداد فردی بوده است.
حمله به شخصیت و عملکرد رضا پهلوی تنها یک نقد سیاسی نیست، بلکه افشای یک خیانت مستمر است. او در حالی مدعی دلسوزی برای ملت ایران است که در حساسترین بزنگاههای تاریخی، از جمله در دوران فشارهای ظالمانه اقتصادی و حتی در ایام جنگ ۱۲ روزه و تهدیدات نظامی رژیم صهیونیستی، همواره در کنار دشمنان سوگندخورده این مرز و بوم ایستاده است.گدایی تحریم از پارلمانهای اروپایی و سفر به سرزمینهای اشغالی برای عرض ارادت به جانیان جنگی، چهره واقعی او را به عنوان یک «مزدور تمامعیار» برای همگان آشکار کرد. او نشان داد که برای رسیدن به قدرت، حتی حاضر است تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران را در پای میز معامله با صهیونیستها قربانی کند.علاوه بر این، شکست پروژه «وکالت» و فروپاشی پروژه ای که با بودجههای کلان راه انداخته شده بود، ثابت کرد که جامعه ایران به بلوغی رسیده است که فریب موجسواریهای ناشیانه را نمیخورد. پهلوی با تکیه بر یک نوستالژی پوشالی و تحریفشده از دوران پدر و پدربزرگش، سعی در بازسازی یک استبداد مدرن دارد، اما حقیقت این است که او حتی در میان اپوزیسیون خارجنشین نیز به عنوان عنصری «تفرقهافکن» و «فاقد صلاحیت» شناخته میشود. خودمحوری و توهم دانای کل بودن، باعث شده تا حتی نزدیکترین شرکای سابقش نیز او را به عنوان فردی بدون برنامه و صرفاً به دنبال منافع شخصی توصیف کنند.
در واقع، رضا پهلوی تجسم «شکست مستمر» است. او که میراثدار غارت ثروتهای ملی ایران توسط خانوادهاش است، اکنون به جای پاسخگویی درباره آن اموال مسروقه، در جایگاه طلبکار نشسته است.اما همانطور که تحلیلگر بیبیسی اشاره کرد، او فاقد هرگونه «پایگاه سازمانی» و «عمق راهبردی» در داخل کشور است. ناتوانی او در سازماندهی حتی یک حرکت منسجم، نشان میدهد که جایگاه او تنها در استودیوهای تلویزیونی لندن و واشنگتن تعریف شده و هیچ نسبتی با واقعیتهای کف خیابان در تهران و دیگر شهرهای ایران ندارد.فرجام رضا پهلوی، عبرتی تاریخی برای تمام کسانی است که تصور میکنند میتوان با تکیه بر سرنیزه بیگانه و دلارهای دشمن، بر سرنوشت یک ملت بزرگ حاکم شد. او امروز نه تنها برای حاکمیت در ایران تهدیدی محسوب نمیشود، بلکه به یک «جک سیاسی» در محافل ایرانی تبدیل شده است. پایان راه او، انزوای مطلق در غربت و ثبت نامش در فهرست سیاه خیانتکارانی است که در روزهای سخت، پشت به وطن و رو به دشمن ایستادند.
