چرا ترامپ از «جایگزینی رهبری» حرف زد؟

از همین‌جاست که خشم ترامپ قابل فهم می‌شود. او در دوره پیشین خود، همه ابزارها را آزمود. برای سیاستمداری که شکست را برنمی‌تابد، «توهین» جای «تحلیل» می‌نشیند.

به گزارش دیده بان ، اظهار توهین‌آمیز اخیر دونالد ترامپ درباره رهبر معظم انقلاب و سخن گفتن از «لزوم فکر کردن به جایگزین»، بیش از آن‌که یک تهدید واقعی باشد، نشانه‌ای روشن از بن‌بست راهبردی آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی است. این سخن را نباید در سطح هیجان سیاسی یا ادبیات تند انتخاباتی دید، بلکه در چارچوب تحولات اخیر و مواجهات ایران و آمریکا، مشخصا از خروج آمریکا از برجام به دست ترامپ تا جنگ ۱۲روزه و اغتشاشات داعشی‌وار اخیر تحلیل کرد.در منطق سیاست بین‌الملل، زمانی که یک قدرت خارجی مستقیماً «رهبر» یک نظام سیاسی دیگر را هدف می‌گیرد، به این معناست که مسیرهای پیشینِ فشار، از تحریم اقتصادی و تهدید نظامی تا تحریک ناآرامی داخلی، به نتیجه نرسیده‌اند. شخصی‌سازی منازعه، معمولاً آخرین مرحله‌ شکست راهبردی است؛ جایی که دیگر نه ساختارها فروپاشیده‌اند، نه جامعه از هم گسیخته و نه نظام تصمیم‌گیری فلج شده است.

جنگ ۱۲روزه، صرف‌نظر از روایت‌های رسانه‌ای، یک پیام روشن داشت: انسجام فرماندهی و اراده سیاسی جمهوری اسلامی حفظ شد. نه‌تنها «بازدارندگی ایران» فرو نریخت و نه‌تنها بحران به شکاف در رأس حاکمیت منجر نشد، بلکه انسجام ملی تقویت شد و گفتمان «امام و امت» تجلی متفاوتی پیدا کرد. این واقعیت برای آمریکایی‌ها و به‌ویژه برای ترامپ که سیاست را شخصی، هیجانی و تاجرمآبانه می‌فهمد، به معنای آن است که «گره اصلی معادله» همچنان پابرجاست. اما رهبری برای او گره است، برای مردم ایران به طور خاص و برای مردم منطقه به طور عام، به اسطوره‌ای برای حفظ ایران و اسلام و مبارزه با استکبارطلبی آمریکا تبدیل شده است. اغتشاشات اخیر نیز، علی‌رغم سرمایه‌گذاری سنگین رسانه‌ای و امنیتی، نتوانست به پروژه‌ی فرسایش اراده سیاسی و فروپاشی انسجام اجتماعی منجر شود. اغتشاشات فاقد زبان، فاقد رهبری اجتماعی و فاقد فکر راهبردی بود لذا به‌سرعت به رفتارهای داعشی‌وار کشیده شد و بار دیگر، تنها نقطه‌ای که توانست مرز اعتراض و اغتشاش را نگه دارد و انسجام ملی و اتحاد مقدس مردم را بازسازی کند و دولت و مسئولان را برای رفع مشکلات مردم به خط کند، مرجعیت رهبری بود.

از همین‌جاست که خشم ترامپ قابل فهم می‌شود. او در دوره پیشین خود، همه ابزارها را آزمود: نامه نوشت و پاسخ قاطع شنید، تحریم کرد و نتیجه معکوس گرفت، تهدید نظامی کرد و بازدارندگی ایران تقویت شد، ترور کرد اما جنگ تمام‌عیار شکل نگرفت، اغتشاش را حمایت کرد و مردم منسجم‌تر شدند. برای سیاستمداری که شکست را برنمی‌تابد، «توهین» جای «تحلیل» می‌نشیند.برخلاف تصور ترامپ، چنین اظهاراتی نه نشانه قدرت، بلکه علامت ضعف است. قدرت‌ها برنامه می‌ریزند و ائتلاف می‌سازند؛ اما وقتی به خیال‌پردازی درباره «جایگزینی رهبری» می‌رسند، یعنی ابزارهای واقعی‌شان تمام شده است. در داخل ایران نیز، پیامد این قبیل مواضع معمولاً معکوس است. حساس‌ترین نقطه انسجام ملی فعال می‌شود و حتی منتقدان داخلی نیز در برابر مداخله و توهین خارجی محتاط‌تر می‌شوند. در چنین بزنگاه‌هایی، جایگاه رهبری از یک مقام سیاسی صرف، به نماد حاکمیت و استقلال ملی ارتقا می‌یابد.

بنابراین سخن ترامپ درباره «جایگزینی رهبری»، آغاز یک پروژه جدید نیست؛ اعلام ورشکستگی پروژه‌های قبلی است. وقتی تحریم، جنگ و اغتشاش به نتیجه نرسیده‌اند، آخرین پناهگاه، توهین شخصی و خیال‌پردازی سیاسی است و این، بیش از هر چیز، نشانه ناتوانی است نه قدرت.




انتهای متن/

چهارشنبه, 02 بهمن 1404 ساعت 15:02

نظر شما

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید