سلبریتی دیگر نماینده مردم نیست/ فاصله‌ای به نام شهرت !

شهرت برای بسیاری از هنرمندان مسیری تازه ساخت، اما هم‌زمان پلی را هم خراب کرد؛ پلی که آنها را به زندگی روزمره مردم وصل می‌کرد، نتیجه این فاصله، بی‌اعتمادی‌ای است که امروز در واکنش جامعه به اعتراض و موضع‌گیری چهره‌های مشهور دیده می‌شود.

این روزها بخش بزرگی از جامعه با تردید به هنرمندان، سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور نگاه می‌کند. این تردید فقط از سر بدبینی یا خشم لحظه‌ای شکل نگرفته، بلکه حاصل تجربه‌ای انباشته است که در آن مردم بارها دیده‌اند فاصله‌ای واقعی میان زندگی خودشان و زندگی کسانی که قرار بود صدای آن‌ها باشند، ایجاد شده است. جامعه وقتی احساس می‌کند صدا از زندگی جدا شده، طبیعی است که آن صدا را جدی نگیرد. اینجاست که سوال ایجاد می‌شود چرا بخش بزرگی از جامعه امروز به هنرمندان اعتماد نمی‌کند و چرا احساس می‌کند آن‌ها کنار مردم نمی‌ایستند؟!

فاصله‌ای که آرام و بی‌سروصدا ساخته شد

این فاصله یک‌شبه ایجاد نشد. سال‌ها طول کشید تا هنرمندان، فوتبالیست‌ها و چهره‌های شناخته‌شده، به‌تدریج از زیست روزمره مردم جدا شوند. این جدایی الزاماً با نیت بد شکل نگرفت، بلکه محصول تغییر سبک زندگی، تغییر جایگاه اجتماعی و تغییر نقش رسانه‌ها بود.

وقتی فردی مشهور می‌شود، وارد جهانی می‌شود که قواعدش با جامعه عادی فرق دارد. او کمتر با مسائل روزمره مردم درگیر می‌شود و بیشتر در معرض امنیت، رفاه و حمایت قرار می‌گیرد. همین تغییر تدریجی، تجربه زیسته او را عوض می‌کند و زبانش را از زبان جامعه دور می‌سازد. مردم این تغییر را حس می‌کنند، حتی اگر نتوانند آن را دقیق توضیح دهند.

زندگی مشترک، شرط اعتبار اجتماعی

در گذشته، بسیاری از هنرمندان در همان فضاهایی زندگی می‌کردند که مردم عادی حضور داشتند. آن‌ها با همان اضطراب‌ها، همان فشارهای اقتصادی و همان محدودیت‌ها روبه‌رو می‌شدند. همین اشتراک، به حرف‌شان اعتبار می‌داد.

امروز اما بخش بزرگی از چهره‌های مشهور، در جهانی زندگی می‌کنند که نه‌تنها شبیه زندگی مردم نیست، بلکه گاهی کاملاً در تضاد با آن قرار می‌گیرد. این تضاد وقتی پررنگ‌تر می‌شود که هنرمند بخواهد درباره مسائل عمومی موضع بگیرد. جامعه از کسی که درد را زندگی نکرده، انتظار همدردی عمیق ندارد.

اعتراض یا واکنش شخصی و لحظه‌ای

اعتراض اجتماعی زمانی معنا پیدا می‌کند که از دل تجربه جمعی بیرون بیاید. مردم با اعتراض مشکل ندارند، اما با اعتراضی که بوی منفعت شخصی بدهد، ارتباط برقرار نمی‌کنند. وقتی چهره‌ای شناخته‌شده تا زمانی که شرایط کاری و مالی‌اش مطلوب است سکوت می‌کند و تنها پس از آسیب دیدن موقعیت خودش زبان به انتقاد باز می‌کند، جامعه این رفتار را صادقانه تلقی نمی‌کند.

این‌جا مساله درست یا غلط بودن حرف نیست، مساله زمان و انگیزه حرف زدن است. مردم به‌مرور یاد گرفته‌اند میان اعتراض برخاسته از درد عمومی و اعتراض ناشی از ضربه شخصی تفاوت بگذارند.

نمایش رفاه و فروپاشی همدلی

یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید این فاصله، نمایش مداوم سبک زندگی لاکچری است. وقتی هنرمند یا سلبریتی زندگی خصوصی‌اش را به شکل پرزرق‌وبرق در معرض دید عمومی قرار می‌دهد، ناخواسته مرزی میان خود و جامعه می‌کشد.

این نمایش‌ها فقط حسادت ایجاد نمی‌کنند، بلکه همدلی را از بین می‌برند. جامعه با کسی همدل می‌شود که احساس کند شبیه خودش است یا دست‌کم درد او را می‌فهمد. وقتی فاصله طبقاتی به شکل تصویری و روزمره نمایش داده می‌شود، حرف‌های بعدی درباره رنج عمومی، بی‌اثر می‌شود.

سلبریتی‌محوری به‌جای مسئولیت اجتماعی

در سال‌های اخیر، نقش هنرمند به‌تدریج به نقش سلبریتی تغییر کرده است. سلبریتی بیشتر از آن‌که به عمق اجتماعی متعهد باشد، به دیده شدن و مدیریت تصویر عمومی فکر می‌کند. در چنین شرایطی، موضع‌گیری‌ها اغلب حساب‌شده، محافظه‌کارانه و واکنشی می‌شوند.

مردم این محاسبه‌گری را حس می‌کنند. آن‌ها متوجه می‌شوند چه زمانی حرف از سر باور زده می‌شود و چه زمانی برای حفظ یا بازسازی تصویر عمومی بیان می‌شود. همین آگاهی، اعتماد را فرسوده می‌کند.

چرا نویسندگان نزدیک‌تر به مردم هستند؟

در میان گروه‌های مختلف فرهنگی، نویسندگان همچنان جایگاه متفاوتی دارند. بسیاری از نویسندگان کتاب، هنوز در دل همان زندگی‌ای حضور دارند که مردم تجربه می‌کنند. آن‌ها کمتر درگیر نمایش زندگی شخصی هستند و بیشتر بر روایت واقعیت تمرکز دارند.

نوشتن، برخلاف شهرت تصویری، زمان‌بر و فرساینده است و نویسنده را ناگزیر به مواجهه مداوم با جامعه می‌کند. همین مواجهه، باعث می‌شود زبان نویسنده به زبان مردم نزدیک‌تر بماند و حرفش باورپذیرتر شود.

جامعه کسی را می‌پذیرد که حس کند هنوز بخشی از آن است، نه کسی که از بالا به آن نگاه می‌کند.

وقتی همدلی جای خود را به قضاوت می‌دهد

یکی دیگر از دلایل فاصله، تغییر لحن برخی هنرمندان است. لحن قضاوت‌گر، آموزشی یا از بالا به پایین، جامعه را پس می‌زند. مردم از هنرمند انتظار ندارند راه‌حل بدهد یا نسخه بپیچد، بلکه انتظار دارند درک کند.

وقتی هنرمند به‌جای شنیدن، شروع به نصیحت می‌کند، نقش اجتماعی خود را از دست می‌دهد. جامعه در چنین لحظه‌ای احساس می‌کند با کسی طرف است که دیگر کنار او نیست.

کنار مردم ایستادن یعنی چه؟

کنار مردم ایستادن به معنای فحاشی، تخریب یا رفتارهای هیجانی نیست. کنار مردم ایستادن یعنی پذیرفتن این واقعیت که هنرمند هم بخشی از جامعه است و نمی‌تواند خود را از پیامدهای جمعی جدا بداند.

این ایستادن هزینه دارد و با سکوت‌های حساب‌شده سازگار نیست. جامعه این هزینه را می‌بیند و قدر آن را می‌داند، حتی اگر با همه حرف‌ها موافق نباشد.

بحران اعتماد، نه بحران هنر

مساله اصلی امروز، ضعف هنر یا بی‌استعدادی هنرمندان نیست، بلکه بحران اعتماد است. مردم هنوز به هنر نیاز دارند، اما به هر صدایی گوش نمی‌دهند. آن‌ها میان صدای واقعی و صدای نمایشی تمایز قائل می‌شوند.

این بحران، نتیجه رفتارهای انباشته و فاصله‌های حل‌نشده است و با چند موضع‌گیری مقطعی ترمیم نمی‌شود.

جمع‌بندی یک واقعیت اجتماعی

اگر هنرمندان امروز کمتر به عنوان صدای مردم پذیرفته می‌شوند، دلیلش فقط تغییر شرایط بیرونی نیست. این وضعیت حاصل تغییر در سبک زندگی، تغییر نقش اجتماعی و تغییر نسبت با جامعه است. مردم کسی را باور می‌کنند که درد را زندگی کرده باشد یا دست‌کم از آن فاصله نگرفته باشد.

تا زمانی که هنرمند خود را جدا از جامعه بداند، جامعه هم او را نماینده خود نخواهد دانست. صدای مردم از دل زندگی مردم شنیده می‌شود و هیچ جایگزینی برای این واقعیت وجود ندارد.




انتهای متن/

یکشنبه, 29 دی 1404 ساعت 16:52

نظر شما

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید